ازدستهای گرم تو

 

کودکان توامان آغوش خویش

 

سخن ها می توانم گفت ، غم نان اگر بگذارد.

 

نغمه در نغمه درافکنده

 

ای مسیح مادر، ای خورشید!

 

از مهربانی بی دریغ جانت

 

با چنگ تمامی ناپذیر تو سرودها می توانم گفت

 

غم نان اگر بگذارد.



 

چشمه ساری در دل وآبشاری در کف،

 

آفتابی در نگاه وفرشته ای در پیراهن

 

از انسانی که توئی قصه ها می توانم گفت

 

غم نان اگر بگذارد.

در جمع من و این بغض بیقرار

 

 

جای تو خالی

در عصري كه ناله هاي به افق گريخته گرسنگانش

 

 

وجدان سنگ را مغلوب ميكند

 

 

چگونه آيه هاي حلم را زمزمه كنم

 

 

هنگاميكه بر زخم هايم خاكستر مي نهم

یادم باشد اگر گوسفندی شد قربانی

 

 

گوشتش را نذر امامزاده صالح نکنم

 

 

گوشت صورت همسایهء ما

 

 

هر روز نزد سیلی میشود بریانی !!!!

دیشب گرسنه بود ، دختری که مُرد ...

 

چه آسان به خاک پس دادیمش ...

 

و همسایه اش ، زیارتش قبول

 

دیشب از سفر رسید ،

 

مکه رفته بود