مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند

 

قورباغه ها به لك لك ها شكایت كردند

 

لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند

 

لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها

 

قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند

 

عده ای از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند

 

مارها باز گشتند و همپای لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند

 

حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه برای خورده شدن به دنیا می آیند

 

تنها یك مشكل برای آنها حل نشده باقی مانده است

 

اینكه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان

افراد  ، آنگاه که می خواهند با شخصی رابطه ای عاطفی یا عشقی برقرار کنند واو را جذب خود کنند ، او را به یک بازی وامی دارند ، بازی تحریک احساسات ،بازی جلب توجه ، یک بازی دوست داشتنی ،بازی که شیفتگی ودوست داشتن را در شخص ایجاد کند.من این را بازی ورود می نامم.

ودقیقا زمانی که می خواهند از وی جدا شوند ،وی را در بازی دیگری دخیل می کنند ،بازی افسوس وار جدایی ،بازی تحریک دیگری به عصبی شدن و وادارکردن وی به انجام حرکتی برای ارضای تمایلات درونی وسرکوب وجدان پس از جدا شدن.من این را بازی جدا شدن می نامم.

بازی ورود انتخابی ست اما بازی جدایی اجباری ست ،بازی جدایی همچون گیر کردن در یک باتلاق است ،هرچه بیشتر دست وپا می زنیم ،بیشتر فرو خواهیم رفت./

سعی نکنیم که ناخواسته وندانسته به این 2 بازی تن در دهیم ،چرا که این 2 بازی را همیشه می بازیم.به تجربه برایم ثابت شده است که در این باتلاق باید کمتر دست وپا زد، تجویز من سکوت وبی تحرکی در برابر ابزارکیف وارضای دیگری قرار گرفتن است.

سکوت به مثابه ی ابزاری مناسب برای واداشتن دیگری به فکر کردن وجای گرفتن در جایگاه قضاوت است.سکوت فرجه ای ست که ما به دیگری می دهیم تا دوست داشتن ونداشتن ،خواستن ونخواستن اش را به ما ثابت کند.این را من بازی تدافعی سکوت می نامم.بازی مقاومت در برابر حملات هیستریک وپراکنده وممتد دیگری. شما با بازی تدافعی سکوتتان دیگری را به فکر ،خلسه وبازگشت به درون ارجاع می دهید تا به درک درستی از خود ،سوژه ونوع خواسته ومطالباتش در روابط نائل آید.

همان رخداد مسیحایی ،همان فرصتی که ما باید به او وخودمان برای اثبات ودرکی درست بدهیم واین ماییم که دانسته وخواسته دستش را گرفته ایم ،این ماییم که به یاری شتافته ایم.این ماییم که به هر دویمان کمک کرده ایم.

شخص در بازی جدایی ، بازی روان پریشانه وسردر گمی را طراحی می کند تا شما را برای تحریک ورفتاری نامناسب آماده می کند تا در لحظه ی آخر ضربه ی نهایی را به شما وارد کرده وآنگاه همواره به خاطر کاری که کرده اید  شما را در ناخودآگاهش محکوم می کند و نمی بخشد،چقدر ساده ،به اندازه ی آب خوردن لازم است تا شما بازی را ببازید.این جدایی بی دلیل روی دیگر دوست داشتن بی دلیل است.دوست داشتنی که نه بنا به ماهیت درونی ونیازی روانی وجسمانی بلکه برای فرار از دنیای تنهاییهایمان به ما تحمیل می شود.

در این وضعیت نباید با احساسات مقطعی این فرصت را از شخص مخاطبتان بگیرید ، باید هر دو بیشتر بیندیشید ،باید هر دو به نوعی خود آگاهی برسید.خودآگاهی را من این چنین تعریف می کنم :

خود آگاهی همان نحوه ی واکنش به میل ماست ، خود آگاهی هویت یابی خواهش های ناموجود یا گم گشته ی وجودیمان است.ما در زندگی چیزی را می خواهیم که در واقع هیچ میلی بدان نداریم ، آری میل واقعی را باید به جایگاه اصلی بازگرداند ،اگر مخاطب عاطفی تان بازگشت ،همان رخداد مسیحایی زندگانی به انجام می رسد وما هر دویمان به خود آگاهی خواهیم رسید،خود آگاهی راه برون رفت از یک بن بست ذهنی وایجادراهی بی پایان وافقی ناخاموش .بازگشت به درون دیگری بزرگ ودرک پدیده ای تراژیک  به نام عشق در درونمان ، از میل به دیگری در عین تمام فشارهای روزمرگی . در اینجا او ماهیت وجودی شما را دریافته است وتا ابد از آن هم خواهید بود.

واگر بازنگشت ،از اول شما مال هم نبوده اید ،شما هر دو چیزی را طلب می کردید که میلی به آن نداشته اید پس زور بی خود نزنید.

 

بالا رفتن سن ازدواج ، بحرانی خاموش

طبق گزارش های جسته و گریخته  مسئولان که مربوط به سال 1388 میباشد، سن ازدواج در پسران 29 و دختران 28 سال اعلام شد. هرچند در صحت و سقم آمار فوق تشکیک وجود دارد ولی با لحاظ همین آمار هم میشود به عمق فاجعه ای خاموش پی برد.

سن ازدواج یکی از شاخصه های مهم برای ارزیابی میزان سلامت و بهداشت جسمی و روانی یک جامعه محسوب میشود که با توجه به جامعه مذهبی ایران این موضوع حساسیت ویژه ای را دارا میشود.

بررسی سن ازدواج در جامعه ایرانی در چند دهه اخیر روندی صعودی را نشان میدهد بصورتی که طبق آمار ، سن ازدواج در سال 1354 حدود 25 سالگی بود که طبق آمار مرکز پژوهشهای مجلس، سن ازدواج در سال 1388 در پسران 29 و در دختران 28 سال اعلام شده است که با مراجعه به بطن جامعه میتوان اینگونه استنباط کرد که رقم واقعی بیش از نرخ اعلام شده است.

در جوامع غربی این خلا زمانی یا در حقیقت دوره بحرانی را با روابط آزاد جنسی که پشتوانه قانونی دارد میپوشانند که این امر در جامعه اسلامی منفور و مطرود است و در این اثنا تنها راهکار موجود ، توسل به آموزه های دینی مبتنی بر خویشتنداری است که باز هم به دلیل شرایط فرهنگی روز و حاد بودن آسیب های تاخیر در امر ازدواج به صورت عمومی و گسترده راه به جایی نمیبرد.

خویشتنداری دستور خداوند است برای افرادی که به هر دلیل شرایط و توانایی ازدواج را ندارند اما نباید خویشتنداری را با یک راهکار کلان برای اداره جامعه یا شیوه ای منفعلانه در برابر ضعفهای موجود بر سر راه ازدواج به موقع جوانان اشتباه گرفته شود که در عمل نیز نزدیک شدن سن ازدواج به دهه سوم زندگی، پیامدهای رفتاری و روانی وحشتناکی برای جامعه امروزی به دنبال دارد.

ارضاء نیاز جنسی یکی از اهداف اولیه و انگیزه های قوی ازدواج است.

دکتر رضا حق مرادی ، روانشناس بالینی و آسیب شناس اجتماعی ، نیاز جنسی را دارای ماهیتی زیستی، روانی و اجتماعی میداند که در صورت ازدواج از طریق درست ارضاء میشود و در خدمت فرد و جامعه انسانی قرار میگیرد و در غیر اینصورت به افزایش بی بند و باری ، بزهکاری و عصبیت اجتماعی می انجامد.

وی در اینباره میگوید: هنگامی که انگیزه های قوی نظیر شهوت، تولید مثل، استقلال زیستی و تشکیل خانواده بوسیله موانع غیر قابل قبول یا موانعی که فرد برای رفع ان ناتوان است سرکوب میشوند، فرد احساس ناکامی میکند. احساس ناکامی یکی از الگوهای قدرتمند رفتاری هنجاری، ارزشی و نگرشی است که شخصیت و هویت فرد را زیر سلطه میگیرد و با گذشت زمان قویتر میشود.این احساس به تدریج در تمامی ابعاد وجودی فرد ناکام تسری می یابد و به اندیشه بزهکاری و ایجاد بسترهای جرم زای وی می افزاید.

تحقیقات سازمان بهزیستی توسط گروه آسیب شناس دکتر جعفر جهانی نیز نشان میدهد سن روسپیگری برای بیش از 60 درصد دختران ، 13 تا 20 سال است یعنی درست در سنین بلوغ و برخی هم فراهم نبودن شرایط ازدواج یا مخالفت خانواده ها را دلیل اصلی گرایش به روسپیگری معرفی کرده اند.

این آمار همچنین نشان میدهد نزدیک یک چهارم زندانی های کشور را جوانان زیر 30 سال تشکیل میدهند و مجموعه این ارقام از آسیب هایی حکایت میکنند که بالا رفتن سن ازدواج و مشکلات جنسی، روحی و روانی بخش های مهمی از آن را تشکیل میدهند.

اینکه فرد حس کند شخصی را در کنار دارد که تنهایی اش را پر میکند، قابل اعتماد است و محرم رازهایش است مانند سوپاپ اطمینانی برای عصبیت های فردی و اجتماعی هر یک از زوجین است که از بروز ناهنجاری های رفتاری میکاهد.

نتایج یک نظرسنجی در شهر تهران نشان میدهد که پسران ، سنین بالای 26 سال را برای ازدواج مناسب میدانند و دختران 21 تا 25 سالگی را سن ایده آل تلقی میکنندالبته سن مطلوب ازدواج در اقشار کم سواد و بیسواد نیز که از الگوهای توسعه ، تاثیرپذیری کمتری دارند 2 تا 3 سال پایینتر از این حد است.

بسیاری از پسران با وجود علاقه به ازدواج ، از آنجا که خود از نظر موقعیت مالی و شان خانوادگی و طبقاتی درخور گزینه های ازدواجشان نمی یابند از مطرح کردن پیشنهاد آن نیز حتی به صورت تلویحی و غیر علنی اجتناب میکنند.

علاوه بر مسائل مذکور مشکلات مالی یکی از مهمترین عوامل بالا رفتن سن ازدواج شناخته میشود، البته ناگفته نماند این مشکلات اقتصادی علاوه بر ناتوان ساختن بخش بزرگی از جمعیت جوان برای تشکیل خانواده به تدریج از مطلوبیت ازدواج و تاهل میکاهد و نوعی مقاومت منفی در برابر این جریان طبیعی ایجاد میکند.

وشما...

ای گوشهایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید

پس از این

جزسکوت سخنی نخواهم گفت

وشما

ای چشم هایی که تنهاصفحات سیاه را می خوانید

پس از این

جز سطور سپید نخواهم نوشت

وشما ای کسانی که هرگاه حضوردارم بیشترم تا آنگاه که غایبم

پس از این

مرا کمتر خواهید دید

مي گويند آلفرد هيچكاك، استاد بزرگ سينما و متخصص هنر ترساندن مردم، در حال رانندگي در جاده هاي سوئيس بود كه ناگهان از پنجره ماشين به بيرون اشاره كرد و گفت: "اين ترسناك ترين منظره ايست كه تا حالا ديده ام"

 و امتداد اشاره او، كشيشي بود كه دست بر شانه پسرك خردسالي نهاده بود و با او صحبت مي كرد.

هيچكاك از پنجره ماشين به بيرون خم شد و فرياد زد: " فرار كن پسر جان! زندگي ات را نجات بده"

قصابهای شهر من بس با ایمانند

 
گوسفندان را با اعتقاد و ذکر بسم الله الرحمن الرحیم سر می برند 



گوسفندان نسل اندر نسل قرنهاست تیزی ایمان آنها را بر گلوی خود احساس کرده اند 



قصابهای شهر من به گوسفندان.. 



گوسفندان ایستاده در مسلخ ، آب می دهند 



مبادا تشنگی آنها را از تاب و توان بیاندازد

 
قصابهای شهر من 
گرگهایی با ایمانند... 

می گویند وقتی رضا شاه تصمیم گرفت بانک ملّی را تأسیس کند برای بازاری ها پیغام فرستاد که از بانک ملّی اوراق قرضه بخرند. هیچکدام از تجّار بازار حاضر به این کار نشد. وقتی خبر به خانم فخرالدّوله، مالک بسیار ثروتمند، خواهر مظفّر الدین شاه و مادرمرحوم دکتر امینی رسید به رضاشاه پیغام فرستاد که مگر من مرده ام که می خواهی از بازار پول قرض کنی ؟ من حاضرم در بانک ملّی سرمایه گذاری کنم. و به این ترتیب بانک ملّی با پول خانم فخرالدّوله تأسیس شد.
یکی از قوانینی که در زمان رضا شاه تصویب شد قانون روزهای تعطیلی مغازه ها و ادارات بود. به این ترتیب هر کس به خواست خود و بدون دلیل موجّهی نمی توانست مغازه اش را ببندد. روزی رضاشاه با اتوموبیلش از خیابانی می گذشت که متوجّه شد مغازه ای بسته است. ناراحت شد و دستور داد که صاحب آن مغازه را پیدا کنند و نزد او بیاورند. کاشف به عمل آمد که صاحب مغازه یک عرق فروش ارمنی است. آن مرد را نزد رضاشاه آوردند. شاه پرسید: پدر سوخته چرا مغازه ات را بسته ای؟
مرد ارمنی جواب داد قربانت گردم امروز روز قتل مسلم بن عقیل است و من فکر کردم صلاح نیست دراین روز عرق بفروشم. شاه دستور تحقیق داد و دیدند که حقّ با عرق فروش ارمنی است. آنوقت رضا شاه عرق فروش را مرخص کرد و رو به همراهانش کرد و گفت:
"در این مملکت یک مرد واقعی داریم آنهم خانم فخر الدوله است و یک مسلمان واقعی داریم آنهم قاراپط ارمنی است."