عیب کار از جعبهء تقسیم نیست سیم سیار دل ما سیم نیست
این خدا، اینهم هزاران طول موج دیش احساسات ما تنظیم نیست
مسیر گم کرده در امتداد یک پوچ راه میرویم. مدتهاست که هر طرف سر میچرخانیم نویز مشکلات اقتصادی را میبینیم که بر زندگی تک تکمان سایه انداخته است. پارازیت این مشکلات چنان بر کانالهای جانمان حکمفرما شده که حتی دیدن کانالهای مجاز زندگی هم برایمان مقدور نیست. به قول شاعر ( در بیخبری از خود، من مرحله ها پیشم * تو بیخبر از غیری، من بیخبر از خویشم ) زمانی نه چندان دور را به یاد دارم که یا هر شب ما در خانهء دوستی، همسایه ای، آشنایی مهمان بودیم و یا برعکس. چنان لطافت این رفت و آمدها شوق زندگی را در ما جاری میکرد که هر روز مان به امید بودن با آشنایی دیگر میگذشت تا دیداری دیگر میسر شود. اما اکنون چه؟ براستی ما را چه شده است؟ رخوت سراپایمان را فرسوده، افکارمان را آزرده و پی آمد آن درگیریهای فیزیکی و لفظی در جای جای زندگیمان هویداست..............
بگذریم. کمی دلم گرفته بود و ناخودآگاه این سطور حک شد. اگر ایرادی داشت شما عفو کنید. روز و شبتان غرق در سرور
برای آنانکه مفهوم پرواز را نمیفهمند هر چقدر اوج بگیری کوچکتر میشوی