عیب کار از جعبهء تقسیم نیست     سیم سیار دل ما سیم نیست

این خدا، اینهم هزاران طول موج     دیش احساسات ما تنظیم نیست

 

مسیر گم کرده در امتداد یک پوچ راه میرویم. مدتهاست که هر طرف سر میچرخانیم نویز مشکلات اقتصادی را میبینیم که بر زندگی تک تکمان سایه انداخته است. پارازیت این مشکلات چنان بر کانالهای جانمان حکمفرما شده که حتی دیدن کانالهای مجاز زندگی هم برایمان مقدور نیست. به قول شاعر ( در بیخبری از خود، من مرحله ها پیشم * تو بیخبر از غیری، من بیخبر از خویشم ) زمانی نه چندان دور را به یاد دارم که یا هر شب ما در خانهء دوستی، همسایه ای، آشنایی مهمان بودیم و یا برعکس. چنان لطافت این رفت و آمدها شوق زندگی را در ما جاری میکرد که هر روز مان به امید بودن با آشنایی دیگر میگذشت تا دیداری دیگر میسر شود. اما اکنون چه؟  براستی ما را چه شده است؟ رخوت سراپایمان را فرسوده، افکارمان را آزرده و پی آمد آن درگیریهای فیزیکی و لفظی در جای جای زندگیمان هویداست..............

بگذریم. کمی دلم گرفته بود و ناخودآگاه این سطور حک شد. اگر ایرادی داشت شما عفو کنید. روز و شبتان غرق در سرور

بعد از تو کار چشم هایت را هوا نکرد

گفتم خدا کند که بمانی ...خدا نکرد

حتی شفاعت همه ی مومنان شهر

من را از این جهنّم بی تو رها نکرد

حوای شعرت بودم و ُبعد از تو یک نفر

من را به اسم مادری من صدا نکرد !

اصلا چه شد که عشق از این قصه رو گرفت؟

با این دوپای خسته کسی خوب تا نکرد؟

شاید فرشته ی من و ُ تو خواب مانده بود

شاید کسی برای من و ُ تو دعا نکرد

دستی که سرنوشت مرا بی تو می نوشت،

راه مرا از چشم های تو جدا نکرد!

شعری که با صدای تو آرام می گرفت

بعد از تو چشم های خود را بست و ُ وانکرد

می خواستم بگیرمت از دل،دلم گرفت

اما به چشم های ترم اعتنا نکرد !

بعد از تو مرگ علت پیچیده ای نداشت!

دیدی که ! کار چشم هایت را هوا نکرد...

 

من از هجوم وحشي ديوار خسته ام         از سرفه هاي چرکي سيگار خسته ام
ديگر دلم براي تو هم پر نمي زند              از آن نگاه رذل و طمع دار خسته ام
اشعار من محلل بحـــــران کوچه نيست     زين کرکسان ِ لاشه به منقار خسته ام
از بس چريده ام به ولع در کتاب ها           از ديدن حضور علفزار خسته ام
چيزي مرا به قسمت بودن نمي برد          از واژه ي دو وجهي تکرار خسته ام
ازقصه هاي گرم و نفسهاي سرد شب     از درس و بحث خفته در اشعار خسته ام
هرگوشه از اتاق،بهشتي‏ست بي نظير     از ازدحام آدم و آزار خسته ام
اينک زمان دفن زمين در هراس توست       از دستهاي بي حس و بيکار خسته ام
از راز دکمه هاي مسلط به عصر خون        از اينهمه شواهد و انکار خسته ام
قصد اقامتي ابدي دارد اين غروب             از شهر بي طلوع تبهکار خسته ام
من در رکاب مرگ به آغاز مي روم            از اين چرنديات پرآزار خسته ام
من بي رمق ترين نفس اين حوالي ام       از بودن مکرر بر دار خسته ام
من با عبور ثانيه ها خرد مي شوم           از حمل اين جنازه هوشيار خسته ام

 

مرور میکنم او را و مات میمانم * دوباره خط به خط او را دقیق میخوانم

نوشته ها همه مفهوم دیگری دارند * چه رفته است بر این واژه ها؟ نمیدانم!!!

 

وزیر محترم آموزش و پرورش در اقدامی بی نظیر اعلام کرد که پادشاهان از کتابهای تاریخ مدارس حذف میشوند.تمام دنیا به تاریخ خود ، گذشتهءخود ، به چشم افتخار نگاه میکند و ما درختان این جنگل بدون ریشه ، روز به روز هویت خویش را از دست میدهیم. تصورش هم برایم ممکن نیست که بجای کوروش کبیر نام چه کسی را در کتب درسی خواهیم گذاشت. کوروشی که منشور سازمان ملل را پایه نهاد........

حرف بسیار است و قلم ناتوان. فقط به همین شعر زیبای حمید مصدق رجوع میکنم و آه میکشم.

 

ای یار نازنین

ما باد را هرگز نکاشتیم که طوفان درو کنیم

ما بذر کاشتیم ، همت گماشتیم که تا روید از زمین

اما شبی که جشن درو گرم گشته بود

در آن بزم دلنشین

ناگه حرامیان.............

چه بگویم دگر؟ همین !!!!

گوشهایم را میگیرم و چشمهایم را میبندم

زبانم را هم گاز میگیرم

ولی حریف افکارم نمیشوم

چقدر دردناک است فهمیدن !!!!

 

سیزده نوروز-کرج

یک شعر بینهایت زیبا از دوست خوبم سید مهدی موسوی تبار

زلف، مو، گیسو، چه فرقی میکند؟

چشم با ابرو چه فرقی میکند؟

وقتی اینجا بالها را بسته اند

غاز یا تیهو چه فرقی میکند؟

در زمانی که همه موسی شدند

معجزه، جادو، چه فرقی میکند؟

در میان زنده های بی نفس

درد یا دارو چه فرقی میکند؟

قایق سوراخ غرق آب را

دست یا پارو چه فرقی میکند؟

در میان خالی مسجد بگو

یا علی! یا هو! چه فرقی میکند؟

در ضمیر شعرهای بی کسی

من، شما، تو، او چه فرقی میکند؟

سال 1389 رو شروع کردیم بدون پدر. با رفتنش تمام کسایی که ماسک دوستی زده بودن چهره واقعیشونو نشون دادن. چقدر تلخ

 

سال را نو کردیم ، بی ستون ، بی پایه

جای تو خالی و ما حیرانیم ، مثل یک صندلی بی پایه

زخم از دوست به دل ، از دشمن ، روی هم زخم مثال لایه

پشت این پنجره بر من بنگر ، ای تو معنای تمام سوره ، ای تو ایجاز کلام و آیه

بی تو از خوف به خود میلرزم ، شده ام با غم تو همسایه

 

لحظه تحویل سال. کرج