اشتباه اینجاست که ما دین را وارونه میبینیم. در دیدگاه عرضه شده به ما و نسل ما که به صرف مسلمان بودن پدران و مادرانمان مسلمان شده ایم و تعریف وارونه ای که از دین در ذهن ما شده است، دین را در راس هرم میبینیم و در پایه های زیرین آن قومیت، ملیت و زبان ما را از هم متمایز میکند. به جنگ هم میرویم. با هم غریبگی میکنیم. از هم فرار میکنیم و این سرآغازیست برای نابودی.

آدمی تنها آنچه را که میدهد ، باز میستاند. بازی زندگی، بازی بومرنگهاست و پندار و کردار و گفتار انسان، دیر یا زود و با دقتی حیرت انگیز به خود او باز میگردد. به قول قدما آنچه آدمی بکارد درو خواهد کرد.

اینگونه است که با اختلاف میان شیعه و سنی، کاتولیک و پروتستان، مسلمان و یهودی و......... هر روز جنگی برپاست و چه بسیار ناعدالتیها که ایجاد میشود و چه خونها که ریخته میشود. دشمنی چنان چشمهایمان را بسته است که غیر از خود، هیچ چیز را نمیبینیم و هر آنچه که در ذهنمان حکاکی شده است درست میپنداریم و دیگر عقاید را مردود میشماریم.حتی برای لحظه ای هم نمیخواهیم باور کنیم که تمام ادیان و تمام انسانها آفریده های خداوند هستند و این ماییم که با تعصب نابجا، تفکیک بین آفریده های او قائل میشویم. در برخورد با هر انسانی جبهه میگیریم. اگر همفکرمان بود ستایشش میکنیم و اگر مخالف ما فکر میکرد به جنگ علیه او برمیخیزیم.

زندگی اما درسی دیگر را به من نشان داده است. فراز و نشیب و جذر و مد روزگار رنگی دیگر به دیدگان من ارزانی کرده است. یاد گرفته ام که باید از برخورد با هر انسانی درس بگیرم. یاد گرفته ام که نه هیچ انسانی دشمن من است و نه هیچ انسانی دوست من. کسانی که در مسیر من قرار میگیرند فقط و فقط معلم من هستند. افرادی که آمده اند تا چیزی تازه را به من بیاموزند.

جایی جمله ای زیبا دیدم و سالهاست که همچون عکسی بر روی دیوار ذهنم قاب گرفته شده است و هرگاه که سری به اتاق ذهنم میزنم با این تصویر زیبا مواجه میشوم. (( هرگز با کسی که با من موافق بود چیزی نیاموختم )). به قول اندیشمندی ((تنها راهزنی که دار و ندار آدمی را به یغما میبرد، همانا افکار منفی خود اوست)). با جبهه گرفتن و میدان دادن به افکار منفی، تنها چیزی که نصیب ما میشود دپرس بودن و پسرفت است. زیرا که درگیریهای ذهنی زمانی به ما نمیدهد که به راه پیش رو فکر کنیم و کماکان در نادانی خود دست و پا میزنیم و با سایر افکار و عقاید دشمنیم. به قول علی (ع) ((الناس اعداء ما جهلوا -  مردم بدانچه نادانند، دشمند)).

قصد من از این پیش زمینه ارائه تئوری دین به شکلی متفاوت است. در نوشته های قبلی ام تاکید زیادی بر اصل وجود تصویر ذهنی داشتم (رجوع کنید به مطلب- خدا در ذهن شما چگونه است؟ ) که با تصویر ذهنی ، هضم اتفاقات و موضوعات پیش آمده آسانتر میشود. در تصویر ذهنی خود درختی را تصور کنید . دین را بسان برگهای این درخت ببینید. (توانایی گرفتن تصویر ذهنی از موضوع فوق را دارید؟) تنوع و فراوانی برگها حکایت از 124 هزار پیامبریست که حضورشان تایید شده است. هر کدام از این برگها بوسیلهء شاخه های نازکی حمایت میشوند و متصل به مبداء که همانا قومیت ما را نشان میدهد. کرد، لر، عرب، عجم، ترک و چه بسیار طوایف دیگر و اما این شاخه های نازک برای بقا و در ادامه به شاخه های قطورتری متصل هستند. حال شما این شاخه های قطورتر را ملیت تصور کنید. ایرانی، عراقی، آمریکایی، چینی، ژاپنی و چه بسیار ملیتهای دیگر. وقتی با فاصله به درخت نگاه کنید میبینید که تمام این شاخه های قطور به تنهء درخت متصل شده اند که نام این درخت انسانیت است.

با نگاهی واقع بین میتوان به راحتی دید که انسانیت محور تمام ارکان زندگیست که در شاخه های منشعب بعدی به ملیت و در مراحل بعد به قومیت و سرآخر به دین میرسد. دین در دل انسانهاست و فرقی هم نمیکند که مسلمان باشی یا مسیحی، بودایی باشی یا یهودی، زرتشتی باشی یا..........

مهم انسان بودن است و تمام هدف خداوند از خلقت، بازگرداندن روح متعالی خویش به سمت پاکیهاست که سالیان سال پیش در قالب انسان دمیده است. یک انسان به کمال رسیده، نمادی از خداوند است و مدینهء فاضله ای که در تصور بسیاری از اندیشمندان لانه کرده بود همانا بسط و توسعهء روحیهء انسانیت بوده و هست. دوباره به کلام علی(ع) نه بعنوان مرجع یک دین خاص که بعنوان انسانی اندیشمند رجوع میکنیم که مردم بدانچه نادانند، دشمند.

کافیست سطح آگاهیها را بالاتر ببریم تا دریابیم که هیچ چیز و هیچ کس دشمن ما نیست و در ضدیت ما قرار ندارد. اگر باور داریم که خداوند سرمنشاء همه مقدرات است و قادر توانا اوست، چرا که تا او نخواهد اتفاقی نخواهد افتاد و هر چه که اتفاق افتد خیر و صلاح ماست، همانگونه که در قرآن کریم آمده است (الخیر فی ما وقع – خیر در چیزیست که اتفاق می افتد) باید با فراخوان هر نوع ایده ای ، درسی بیاموزیم برای رستگاری.